loading...

پاتوق سرا | سرگرمی و تفریحی | دانلود رمان و کتاب

داستانک؛ خوبی ها و بدی ها...  برترین ها: دو دوست براي تفريح به ييلاق هاي خارج از شهر رفتند. در بين راه بر سر زمان استراحت اختلاف نظر پيدا کردند و يکي از آن ها در اثر عصبانيت بر روي ديگري سيلي

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
شکست در زندگی – هر موقع شکست خوردید این مقاله را بخوانید تا بدانید 0 1 sookhtejet
در مورد اصول طراحی نمای ویلاهای مدرن بیشتر بدانید 0 1 sinaks
مواجهه با اتفاقات بد به سبک قوی‌ترین انسان‌ها 0 15 sookhtejet
هر آنچه که باید در مورد ماساژ سیاتیک بدانید 0 5 tipchin
همه آنچه راجع به ثبت شرکتها باید بدانید! 0 5 fekrebartar
هنر تصمیم گیری با 5 راهکار ساده 0 35 sookhtejet
تکنیک های کاربردی برای رسیدن به آرامش درون 0 38 sookhtejet
تله های زندگی آینده مارا چگونه خراب می کنند؟ 0 26 farafekr
معرفی و خرید انواع آب میوه گیری با قیمت مناسب 0 9 allscalee
بهترین پادکست های انگیزشی که باید گوش کنید 0 13 sookhtejet
هر چند وقت یک بار نیاز به اصلاح و شستن سگ خود دارید؟ 0 11 tipchin
در مورد اکانت اپل موزیک و کاربرد و نحوه استفاده از آن بیشتر بدانید 0 12 giftstop
با این 10 تکنیک ساده و راحت در 10 دقیقه زندگیتان را 10 سال به جلو ببرید 0 11 sookhtejet
روانشناسی رنگ هایی که بر زندگی ما انسان ها حکم فرما هستند 0 11 sookhtejet
ماساژ لاغری و خواص آن برای بدن 0 13 tipchin
5 راه کار کلیدی برای جذب پول و ثروت از طریق قانون جذب 0 13 sookhtejet
خرید سبد گل 0 13 shimmergift
راز موفقیت شما عزیزان در زندگی 0 11 sookhtejet
انواع ماساژ صورت و روش های آن 0 12 tipchin
ایده هایی معمولی برای طراحی داخلی به کمک پارتیشن شیشه ای 0 15 partitionsaaz

داستانک؛ خوبی ها و بدی ها...

رسول رادی بازدید : 449 چهارشنبه 23 اسفند 1391 نظرات (0)

داستانک؛ خوبی ها و بدی ها...

http://rozup.ir/up/patoghsera/Pictures/post.jpg

 برترین ها: دو دوست براي تفريح به ييلاق هاي خارج از شهر رفتند. در بين راه بر سر زمان استراحت اختلاف نظر پيدا کردند و يکي از آن ها در اثر عصبانيت بر روي ديگري سيلي محکمي زد.

آن يکي که سيلي خورده بود سخت آزرده شد، اما بدون آن که چيزي بگويد روي شن هاي کنار رودخانه نوشت: «امروز بهترين دوستم به من سيلي زد.»

سپس راه خود را ادامه دادند و به قسمت عميق رودخانه رسيدند. آن دوستي که سيلي خورده بود پايش لغزيد و نزديک بود با جريان آب به سمت پرتگاهي خطرناک برود که دوستش او را نجات داد.

وقتي نفسش بالا آمد سنگ تيزي برداشت و به زحمت روي صخره اي نوشت: «امروز بهترين دوستم،جانم را نجات داد.»

دوستش با تعجب پرسيد: «چرا آن دفعه روي شن ها نوشتي و اين بار روي صخره؟» ديگري لبخند زد و گفت: «وقتي بدي مي بينيم بايد روي شن ها بنويسيم تا به راحتي با جريان آب شسته شود و وقتي محبتي در حق ما مي شود بايد روي سنگ سختي حک کنيم تا براي هميشه بماند.»

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1497
  • کل نظرات : 124
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 560
  • آی پی امروز : 124
  • آی پی دیروز : 90
  • بازدید امروز : 440
  • باردید دیروز : 141
  • گوگل امروز : 7
  • گوگل دیروز : 15
  • بازدید هفته : 791
  • بازدید ماه : 1,913
  • بازدید سال : 36,892
  • بازدید کلی : 12,206,846