تبلیغات رزبلاگclose
دانلود رمان دیروزی که امروز رفت براي جاوا


پاتوق سرا | سرگرمی و تفریحی | دانلود رمان و کتاب
അ پاتوق سرا یعنی پاتوق دخترا و پسرا അ
اطلاعات
آمار کاربران
افراد آنلاين : 1
--------------------------------------------
آمار مطالب
کل مطالب : 1493
کل نظرات : 124
--------------------------------------------

رنک جهانی پاتوق سرا

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 2
0 3
0 2
0 2
0 4
1 316
0 4
0 3
0 4
0 5
0 7
0 8
0 7
0 9
1 120
0 9
0 10
0 13
0 16
0 11

 دانلود رمان دیروزی که امروز رفت برای موبایل

رمان مخصوص موبایل دیروزی که امروز رفت | feedback کاربر انجمن نودهشتیا

رمان مخصوص موبایل دیروزی که امروز رفت | feedback کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : دیروزی که امروز رفت

رمان مخصوص موبایل دیروزی که امروز رفت | feedback کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : feedback کاربر انجمن نودهشتیا

رمان مخصوص موبایل دیروزی که امروز رفت | feedback کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۱۹۰ کیلوبایت (پرنیان) – ۷۰۰ کیلوبایت (کتابچه) – ۱۴۳ کیلوبایت (epub)

رمان مخصوص موبایل دیروزی که امروز رفت | feedback کاربر انجمن نودهشتیا ساخته شده با نرم افزار : پرنیان و کتابچه ، اندروید ، epub

رمان مخصوص موبایل دیروزی که امروز رفت | feedback کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

درست ساعت ۲۲:۴۰ روز هفتم اسفند ماه ۱۳۹۰ تو خونه ی خودم هستم و تصمیم دارم تمام ایده های ذهنم رو تو این کتاب پیاده کنم. میخوام اون چیزی که مدتهاست ذهنم رو مشغول کرده ، بنویسم تا شما هم اونو بخونید و از زندگی و چیزایی که اطرافش هست ، درس بگیرید. آره زندگی! همین زندگی دور و بر ما … همین زندگی ای که به نظر ساده میاد. بچه ای ، بعدش بزرگ میشی و میری مدرسه. بعد هم بسته به مذکر و مؤنث بودنت شرایط زندگی برات فرق میکنه. اگه پسر باشی ، بهتره درست رو ادامه بدی و مدرک خوبی بگیری و بری سربازی و بعدش دنبال کار و زن و بچه و الی آخر … اگرم دختر باشی که بازم بهتره درس بخونی و بعدش پدر مادرت یا اگه خدایی نکرده پدر و مادری نیست ، بزرگترات به فکر جهاز واسه ت باشن و اگه هم شوهر جان اجازه فرمودن ، سر کار میری و زندگیتو با شوهرت شروع میکنی و اگه هم نه! که سر کار نمیری و باز هم زندگیتو با شوهرت شروع میکنی! و باز هم اگه نشد ، سعی میکنی زندگی کنی … زندگی کنی … و زندگی کنی!

حالا قضیه ی شوهر و این چیزا بماند … قضیه ای که من میخوام واسه تون تعریف کنم ، همه ش عین حقیقته و فقط در پیش بردن صحنه های داستان از اینکه طرف الان کجاست یا اسمش چیه یا چه وضعیت روحی جلوی طرف مقابلش یا صحنه ای که واسه ش رخ میده داره ، زاده ی ذهنم هست و مابقی درست خود خود خود حقیقته! همون چیزی که در اطراف ما رخ داده یا در حال رخ دادنه!
اول از همه این رو بگم که داستان ، داستان یک زندگی معمولیه. داستان آدم هایی که تو همین کشور خودمون ، تو همین پایتخت خودمون و بهتر بگم تو مرکز شهرمون زندگی میکنن. افرادی به نظر معمولی با یک زندگی ساده و نون بخور نمیری که وضع شون رو بگذرونه. همین چیزی که همگی با تمام وجودمون داریم حسش میکنیم. از بعضی چیزا خوشحال میشن و از بعضی هاش ناراحت. بالاخره زندگی پستی و بلندی زیاد داره … اما …
اما انگار تو این خانواده یه کم پستی هاش بیشتره. یعنی ممکنه گهگاهی یه سری اتفاق بیفته که یا غیر منتظره ست یا اینکه با بدشانسی اتفاق میفته و باز هم کسی انتظارش رو نداره!
طبیعی هم هست. هیچ کس انتظار اتفاق بد رو نداره. حالا اینایی که میگم به این معنی نیست که همه ی داستان بد پیش میره! نه … قسمتهای خوب و خوش هم داریم. اما … دیگه دیگه …
بگذریم. بریم سر وقت داستان. سعی کردم جوری تعریف کنم که قلمم براتون روون باشه و باهاش غریبگی نکنید. لحن داستان هم اول شخص پسر هست.
هم توش تیکه های شاد داره. هم تیکه های عاشقانه داره. هم وارد قسمتهای غمگینش میشیم و هم دعوا به اوجش میرسه و خلاصه همه رقم اتفاق مثل همه ی زندگی های دور و اطرافمون تو این رمان دیده میشه. زندگی ای درباره یک پسر …! پسری از جنس ایران و ایرانی …! پسری که دوست دارد در میان هم نوعانش زندگی کند ……
پس بریم سراغ داستان دیروزی که امروز رفت که به نظرم بهترین عنوانیه که میشه براش گذاشت……

 

رمان مخصوص موبایل دیروزی که امروز رفت | feedback کاربر انجمن نودهشتیا قالب کتاب : JAR و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)









دوشنبه 24 تير 1392 | 18:4 | نويسنده : رسول رادی
.: Weblog Themes By PatoghSera :.

تبليغات شما
عضويت در خبرنامه

ارتباط آنلاين